هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )
43
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )
از سوندرجى شنيدهام كه در زمانى يك نفر انگليسى يك ( كوتى Kothee ) كارخانهاى در سند داشته است . سرانجام در جمع افغانها ، مردى به زبان پشتو براى رفقايش اظهار كرد كه خودش ما دو نفر را در سال قبل همراه مأمورين سياسى كه در سند بودند ديده است . ما زبان پشتو را آنقدر ميفهميديم كه بتوانيم معانى محاورات و كلمات افغانى را درك كنيم . واقعا نگاه تعجبآميز عدهاى هم كه از طرح نقشه شناسائى ما بىاطلاع بودند تنها كافى بود كه حكايت از سؤظن شديد آنان نسبت بما نمايد . ما مصرانه موضوع را تكذيب كرديم و مردان جم كه همراه بودند گفته ما را تصديق كرده و در واقع از جانب ايشان يارى و حمايت شديم ، ايشان دنباله سخن را بمطالب ديگرى تغيير دادند و نكات خندهآورى را پيش كشيدند و بالاخره حاضرين قبول كردند كه ما انگليسى نيستيم . گرچه آن پاتان ( افغانى ) مايل نبود كه از ادعاى خودش چشم بپوشد و شروع كرد بتشريح اينكه در كجا و كى سروان كريستى را ديده است . بعدها كه سروان كريستى با من گذشته را بخاطر آورد تمام مطالب افغانى را صحيح يافت . فيض محمود با پيش كشيدن اين موضوع كه سرنوشت و تغييرات بختمان از روز ازل مقدر شده است جهت محاورات را تغيير داد و كارى بود بجا كه ما را از دردسر رهائى داد . اما درعينحال اين فكر در من بوجود آمد كه نكند وى باطنا به سوءظن خود نسبت بما پايدار شده و بعنوان رهائى از آنچه ميداند كلام و مباحثات را خاتمه داده است . بهرحال محرك او هرچه بود ، جذبه و اثرى بر ديگران داشت كه همه را خاموش نمايد و همين موجب بسى تشكر و خوشحالى گرديد . گرچه بائوبىها از مردم معمولى كه من در اين خطه ديدم و حتى از مردم كلات و هر جاى ديگر بلوچستان ظاهرا مطلعتر و واردترند ولى در طول آشنائى با ايشان دريافتم كه اطلاعات و معلوماتى خارج از محيط بلافصلى كه مشاهده مىكنند ندارند و از تشكيلات معمولى حيات و چگونگى جوامع ديگر و خارج از محدوده خودشان علم و اطلاعى ندارند . اگر با آنان درباره قندهار و كوچگنداوا و يا نواحى ديگرى كه خود